بزرگترین وبلاگ علمی وتحقیقاتی وسرگرمی وهنری درآسیا
این وبلاگ اونی هست که شما به دنبالش بودید

واژه های اینترنتی و معادل فرهنگستانی  : فارسی را پاس بداریم

نگوييم *وب سايت* بگوييم : رايانه جا يا تارانه

نگوييم * وب *بگوييم : جايانه يا تار

نگوييم * وب مستر * بگوييم : صاحب تار يا تارزن

نگوييم * ايميل* بگوييم : نامه برقي

نگوييم * ايميل آدرس *بگوييم : نشان نامه برقي

نگوييم * چت * بگوييم : زرستان

نگوييم * مانيتور* بگوييم : نمايانه

نگوييم * كي بورد* بگوييم : دكمه گاه

نگوييم*اسكنر* بگوييم : عكس برگردان

نگوييم * پرينتر *بگوييم : چاپانه يا چاپگر

نگوييم * ماوس * بگوييم : موش

نگوييم * ديسك *بگوييم : گردالي

نگوييم * سي دي (كامپكت ديسك)*بگوييم : كامل گردانه يا كاف گاف

نگوييم * ديسكت * بگوييم : گردكي

نگوييم * نوت بوك * بگوييم : رايانه رو

نگوييم * لينك* بگوييم : چسبانك

نگوييم* مايكروسافت* بگوييم : كوچك نرم يا نرم بچه

نگوييم* اكانت * بگوييم : برات

نگوييم * ماوس پد * بگوييم : خرش گاه 


جمعه 24 شهریور 1391 :: 14:59 :: نويسنده : پیام عب

روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.

یکی گفت:

“جناب ملا! شما که دعوت نداشتی چرا آمدی؟”

ملانصرالدین جواب داد:

“اگر صاحب خانه تکلیف خودش را نمی‌داند. من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم.” 


جمعه 24 شهریور 1391 :: 14:55 :: نويسنده : پیام عب

يك روز دو تا آباداني واسه هم خالي مي بستند . اولي ميگه : ما يه كوه كنار خونه مون داريم كه هر وقت مي گيم حميد . دو سه بار ميگه حميد…. حميد…. حميد….دومي ميگه : اين كه چيزي نيست . ما يه كوه داريم كنار خونه مون كه هر وقت مي گيم حميد . ميگه : كدوم حميد؟ 


جمعه 24 شهریور 1391 :: 14:53 :: نويسنده : پیام عب

يك تهراني داشت براي يك آباداني لاف ميزد و ميگفت : من يك سگ دارم وقتي ميخواد بياد تو خونه در ميزنه!آبادانيه گفت : ولك , مگه كليد نداره ؟ 


جمعه 24 شهریور 1391 :: 14:52 :: نويسنده : پیام عب

آبادانيه ميره تو يه كتابفروشي …. ميگه : وولك پوستر مو رو داري ؟ ……….. كتابفروش ميگه : نه …….. آبادانيه مي گه : وي ي ي تو هم تموم كردي ؟!!! 


جمعه 24 شهریور 1391 :: 14:50 :: نويسنده : پیام عب

دو تا آباداني به هم مي رسن. اولي مي گه: جات خالي ديروز رفتم شكار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شير شكار كردم.
دومي ميگه: همش همين؟
اولي مي گه: بابا، آخه با يك تير مگه بيشتر از اينم مي شه؟
دومي ميگه : تازه تفنگم داشتي؟ 


جمعه 24 شهریور 1391 :: 14:48 :: نويسنده : پیام عب

آبادانيه ميره تهرون سوار اتوبوس ميشه ، به راننده بليط ميده. راننده ميگه آقا اين بليط ماله آبادانه ! آبادانيه ميگه : كوكا چيشتو خوب باز كن ! روش نوشته آبادان و حومه!.. 


جمعه 24 شهریور 1391 :: 14:47 :: نويسنده : پیام عب

روزي عقابي خسته داشت پرواز ميكرد كه ناگهان گنجشك آباداني ميره طرفش ميگه كاكا وسعت پر و حال ميكني عقابه ميگه بروحوصلت و ندارم گنجشكه بازم پيله ميكنه ميگه كاكا وسعت باله رو حال ميكني عقابه بازم ميگه بروحوصلت و ندارم وگرنه ميام يه كاري ميكنم پرات بريزه گنجشكه ميگه مردي بيا عقابه ميره طرف گنجشكه ميزنه پراشو ميروزنه گنجشكه در حال افتادان ميگه ميگه كاكاهيكل و حال ميكني 


جمعه 24 شهریور 1391 :: 14:43 :: نويسنده : پیام عب

غضنفر ميخواسته بياد تهران، ميره ترمينال از يه راننده ميپرسه آقا بليط تهران چند؟
رانندهه ميگه : اگه جلو بشيني ۱۰۰۰ تومن وسط ۸۰۰ تومن رو بوفه ۵۰۰ تومن
بعد ميخواد يه كم يارو رو سر كار بذاره، ميگه : اگه دنبال اتوبوس هم بدويي ۳۰۰ تومن!
غضنفر يك نگاهی به كيف پولش ميكنه، ميگه: خوبه دنبالش ميدوم!
خلاصه ۳۰۰ تومن ميده و بسم الله شروع ميكنه دنبال اتوبوس دويدن.
نزديكاي غروب اتوبوس داشته از نزديكاي كرج رد ميشده، رانندهه ميبينه غضنفر هي داره از عقب اشاره ميكنه
شاگردش ميگه: بابا داغون شد! نگه دار سوار شه. هوا داره تاريك ميشه سختشه، بيچاره ۳۰۰ تومن هم كه داده.
راننده هم نگه ميداره.
غضنفر نفس نفس زنان و شاكي مياد جلو ميگه: اينجا كرج بود؟
راننده ميگه: آره.
غضنفر ميگه: خوب مرتيكه خر چرا هر چي علامت ميدم نگه نميداري؟! من ميخواستم كرج پياده شم.


جمعه 24 شهریور 1391 :: 14:40 :: نويسنده : پیام عب

غضنفر ميره ماشينشو بيمه كنه، آقاهه بهش ميگه ايشااله هيچوقت از بيمه‌تون استفاده نكنيد، غضنفر هم ميگه ايشااله تو هم از اين پوله خير نبيني 


موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران