بزرگترین وبلاگ علمی وتحقیقاتی وسرگرمی وهنری درآسیا
این وبلاگ اونی هست که شما به دنبالش بودید
چهارشنبه 22 شهریور 1391 :: 01:23 :: نويسنده : iranom

نام: جعفر بن محمد .

كنيه: ابوعبدالله، ابواسماعيل و ابوموسى.

القاب: صادق، فاضل، صابر، طاهر، قائم، كافل و منجى.

مشهورترين لقب آن حضرت «صادق» است. اين لقب به خاطر صدق گفتار آن حضرت و تمايز از جعفر كذاب، كه در عصر امام زمان (ع) ادعاى امامت كرده بود، به آن حضرت داده شد.

منصب: معصوم هشتم و امام ششم شيعيان.

تاريخ ولادت: هفدهم ربيع‏الاول سال 80 هجرى.

برخى مورخان، تاريخ تولد آن حضرت را اول رجب سال 80 هجرى و برخى ديگر سال 83 هجرى دانسته‏اند؛اما قول اول مشهور است و اين روز مطابق است با روز ولادت پيامبر اكرم (ص).

محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى : امام محمد باقر بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب (ع).

نام مادر: فاطمه، مكنّى به‏ام فَروه بنت قاسم بن محمد بن ابى بكر. 

بقیه در ادامه مطلب و نظر یادتون نره....



ادامه مطلب ...
سه‌شنبه 21 شهریور 1391 :: 11:55 :: نويسنده : iranom

یارو میاد تهران می بینه همه لباس آستین کوتاه پوشیدن تعجب می کنه می گه «
اوا پس اینا چه جوری دماغاشونو پاک می کنن
 

دوشنبه 20 شهریور 1391 :: 22:40 :: نويسنده : iranom


3 تا عکس بردار زود برو شرکت داروگر.

 

 

بابا قور قوری اخراج شده نیرو میگیرن.

 

دوشنبه 20 شهریور 1391 :: 22:28 :: نويسنده : iranom


از سخنان قصار حیف نون :

هر چی کمتر بهش بیشتر فکر کنی ، بیشتر دردش کمتر میشه!

 

دوشنبه 20 شهریور 1391 :: 22:25 :: نويسنده : iranom


قلمراد می خواسته از همسایه شون نردبون قرض بگیره

با خودش فکر می کنه ، میگه : الان اگه برم بگم نردبونتون رو بدین

شاید همسایه بگه نردبون ما کوتاهه ، یا بگه نردبون ما شکسته ،

یا بگه نردبون رو به یکی دیگه قرض دادیم.

خلاصه می ره دم خونه همسایه در می زنه

همسایه میاد دم در میگه : بله بفرمایید…

قلمراد میگه : برو بابا شما هم با این نردبونتون !!!
 

دوشنبه 20 شهریور 1391 :: 22:22 :: نويسنده : iranom


روزی معلم به شاگرد میگه :

پنج تا حیوان درنده نام ببر

شاگرده میگه : دو تا ببر سه تا شیر !


 

دوشنبه 20 شهریور 1391 :: 22:21 :: نويسنده : iranom


از یک دکتر می پرسن خط وسط قرص برای چیه ؟

میگه : که اگر قرص با آب پایین نرفت با پیچ گوشتی پایین کنند !!!
 

دوشنبه 20 شهریور 1391 :: 22:19 :: نويسنده : iranom


غضنفر از طبقه صدم یه ساختمون می پره پایین

به طبقه پنجاهم که میرسه

میگه: خب تا اینجاش که به خیر گذشت !
 

دوشنبه 20 شهریور 1391 :: 22:17 :: نويسنده : iranom


از غضنفر می پرسن : می گذاری پسرت بره دانشگاه ؟

غضنفر میگه : آره ، به شرطی که به درسش لطمه نزنه !!!
 

دوشنبه 20 شهریور 1391 :: 22:14 :: نويسنده : iranom


غضنفر با یک سرهنگه سوار هواپیما می شن

غضنفر رو به سرهنگه می کنه میگه :

ببخشید شما گروهبانید ؟

سرهنگه میگه نه

غضنفر همین سوال رو چند بار می پرسه

آخر سرهنگه خسته میشه میگه :

بله بابا من گروهبانم

غضنفر میگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشیدی ؟!!!
 

موضوعات
پيوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید