بزرگترین وبلاگ علمی وتحقیقاتی وسرگرمی وهنری درآسیا
این وبلاگ اونی هست که شما به دنبالش بودید
دوشنبه 14 فروردین 1391 :: 23:21 :: نويسنده : پیام عب

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه…

راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد… نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس… از جدول کنار خیابون رفت بالا… نزدیک بود که چپ کنه… اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد…

برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد…

سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت:

"هی آقا! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… منو تا سر حد مرگ ترسوندی!"

مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر شمارو میترسونه"

راننده جواب داد: واقعآ تقصیر تو نیست… امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…

آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه بودم!!! 


موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران