بزرگترین وبلاگ علمی وتحقیقاتی وسرگرمی وهنری درآسیا
این وبلاگ اونی هست که شما به دنبالش بودید
دوشنبه 14 فروردین 1391 :: 13:49 :: نويسنده : iranom

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود


همان دلهای بزرگی که جای من در آن است . . .

آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم

دلتنگی هایت را از خودت بپرس

و نگران هیچ چیز نباش . . .

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است

اما من نمی خواهم تو همان باشی

تو باید در هر زمان بهترین باشی

نگران شکستن دلت نباش . . .

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند

و جنسش عوض نمی شود . .

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم .

و تو مرا داری . . .

برای همیشه . . .

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،

صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم

دلم نمی خواهد غمت را ببینم

می خواهم شاد باشی . . .

این را من می خواهم . . .

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا

من گفتم : ( وجعلنا نومکم سباتا ) ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم .

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم

فقط کافیست خوب گوش بسپاری

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن

پروردگارت .

با عشق! 


موضوعات
پيوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید