|
بزرگترین وبلاگ علمی وتحقیقاتی وسرگرمی وهنری درآسیا این وبلاگ اونی هست که شما به دنبالش بودید درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید(لطفا" نظر و عضویت یادتون نره) آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: 12:43 :: نويسنده : iranom
2- لئوناردو داوینچی - آی کیو 205
3- امانوئل سویدن برگ - آی کیو 205
چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: 12:41 :: نويسنده : iranom
در كنار خطوط سيم پيام خارج از ده دو كاج روئيدند ساليان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست ميديدند روزي از روزهاي پائيزي زير رگبار و تازيانه باد يكي از كاج ها به خود لرزيد خم شد و روي ديگري افتاد گفت اي آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل كن ريشههايم ز خاك بيرون است چند روزي مرا تحمل كن كاج همسايه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد مهربانی بگوش باد رسید باد آرام شد، ملایم شد کاج آسیب دیده ی ما هم کم کمک پا گرفت و سالم شد میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدند آسان ابر باران رساند و چندی بعد ده ما نام یافت کاجستان شاعر: محمد جواد محبت، همان شاعر دوکاج چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: 12:36 :: نويسنده : iranom
نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.
سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.
در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود. مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد. ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.
مورچه گفت : ادامه مطلب ... چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: 12:24 :: نويسنده : iranom
او با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت: من دو طوطی ماده دارم که فوقالعاده زیبا هستند. این موضوع برای من واقعاً درد سر شده و آبروی من را به خطر انداخته. از شما کمک میخواهم......... منو راهنمایی کنید که چگونه آنها را اصلاح کنم؟ کشیش که از حرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت: این واقعاً جای تاسف دارد که طوطیهای شما چنین عبارتی را بلدند. من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم … آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات دعا میخوانند … به شما توصیه میکنم طوطیهایتان را مدتی به من بسپارید. شاید در مجاورت طوطیهای من آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند. خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت. فردای آن روز خانم با قفس طوطیهای خود به کلیسا رفت و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت. کشیش در قفس طوطیهایش را باز کرد و خانم طوطیهای ماده را داخل قفس کشیش انداخت. یکی از طوطیهای ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟ طوطیهای نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت: اون کتاب دعا رو بذار کنار که دعاهامون مستجاب شده چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: 12:00 :: نويسنده : iranom
چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: 11:58 :: نويسنده : iranom
فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: 11:54 :: نويسنده : iranom
چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: 11:53 :: نويسنده : iranom
چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: 11:51 :: نويسنده : iranom
سهشنبه 15 فروردین 1391 :: 18:05 :: نويسنده : iranom
ادامه مطلب ... موضوعات
پيوندها |
|||
|
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید