|
بزرگترین وبلاگ علمی وتحقیقاتی وسرگرمی وهنری درآسیا این وبلاگ اونی هست که شما به دنبالش بودید درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید(لطفا" نظر و عضویت یادتون نره) آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان شنبه 02 اردیبهشت 1391 :: 21:33 :: نويسنده : iranom
مامانم یه ظرف انگور گذاشت روی میزم من هم هی میخوردم، بعد از ده دقیقه اومد بردش! امنیت جانی ندارم من تو این خونه !!!! شنبه 02 اردیبهشت 1391 :: 21:29 :: نويسنده : iranom
توی تاکسی نشسته بودم، دو تا آقای مسن هم عقب نشسته بودن. شنبه 02 اردیبهشت 1391 :: 20:57 :: نويسنده : iranom
یکى از سرگرمى هاى مردم ایران اینه که وقتى از مطب دکتر میان بیرون حساب کنن ببین اون دکتره روزى چقدر درآمد داره . شنبه 02 اردیبهشت 1391 :: 20:54 :: نويسنده : iranom
از خانمی پرسیدن : میدونی آقایون لباساشون را چه طوری دسته بندی می کنند؟ شنبه 02 اردیبهشت 1391 :: 20:43 :: نويسنده : iranom
روزی روزگاری، پیرزن فقیری توی زبالهها دنبال چیزی برای خوردن میگشت که چشمش به چراغی قدیمی افتاد آن را برداشت و رویش دست کشید. میخواست ببیند اگر ارزش داشته باشد آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. پیرزن چراغ را پرت کرد، با ترس و تعجب، عقب عقب رفت و دید که چند قدم آن طرفتر، غول بزرگی ظاهر شد. غول فوری تعظیم کرد وگفت: نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصههای جوراجوری که برایم ساختهاند، را نشنیدهای؟ حالا آرزو کن تا آنرا در چشم به هم زدنی برایت برآورده کنم، اما یادت باشد که فقط یک آرزو! پیرزن که به دلیل این خوش اقبالی توی پوستش نمیگنجید، از جا پرید و با خوشحالی گفت: الهی فدات شم مادر! اما هنوز جمله بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد. و مرگ او درس عبرتی شد برای آنها که زیادی تعارف میکنند شنبه 02 اردیبهشت 1391 :: 20:40 :: نويسنده : iranom
اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسند: «آیا زمستان سختی در پیش است؟» شنبه 02 اردیبهشت 1391 :: 15:07 :: نويسنده : iranom
ترجمه ی I LOVE YOU به زبان چراغعلی : دردت بزنه تنگ دلم شنبه 02 اردیبهشت 1391 :: 15:03 :: نويسنده : iranom
آقای دست و دل باز تصادف کرده بود نشسته بود وسط خیابون می زد توی سرش که ماشینم! ماشینم داغون شد! خاک تو سرم شد. افسره رفت بهش گفت: بدبخت! آنقدر حرص ماشینت رو زدی که نفهمیدی دست چپت از مچ قطع شده! شنبه 02 اردیبهشت 1391 :: 15:00 :: نويسنده : iranom
آبادانیه یه پنجاه تومانی تقلبی چاپ می کنه، لو میره، می گیرندش… شنبه 02 اردیبهشت 1391 :: 14:56 :: نويسنده : iranom
دیالوگی که امروز شاهدش بودم (بین ۲ دختر) : موبایلت داره زنگ میخوره. موضوعات
پيوندها |
|||
|
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید