بزرگترین وبلاگ علمی وتحقیقاتی وسرگرمی وهنری درآسیا
این وبلاگ اونی هست که شما به دنبالش بودید
دوشنبه 14 فروردین 1391 :: 22:50 :: نويسنده : پیام عب

خیلی چاق بود.

پای تخته که میرفت ، کلاس پر می شد از نجوا.

تخته را که پاک میکرد بچّه ها ریسه میرفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند میزد.

آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود. یکی گفت :

«خانم اجازه!؟ گلابی بازم دیر کرده.......!»

و شلیک خنده کلاس را پر کرد.

 

معلم برگشت. چشمانش پر از اشک بود. آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند. لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچکسی پُر نکرد…....... 


موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران